
حمله امریکا به ایران از سوی حامیانش، به عنوان یک اقدام و حرکت راهبردی حساب شده معرفی می شود که هدف آن تصرف سرزمین نیست، بلکه ایجاد شرایط برای تغییر سیاسی داخلی پس از ۴۷ سال سرکوب است. بر اساس این تفسیر، اهداف انتخابشده، مردم ایران یا زیرساختهای غیر نظامی نیست ، بلکه مراکز قدرت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند — نهادی که از نظر مخالفان حکومت مسئول خشونت گسترده و سرکوب سیستماتیک شناخته میشود. «این اقدام، یک فشار کنترل شده است نه یک جنگ کامل» پروفسور یوهان میلر، پژوهشگر امنیت اروپایی از آلمان توضیح میدهد. «آمریکاییها میخواهند ستونهای حکومت را تضعیف کنند و همزمان پیام بدهند که جامعه بینالمللی نسبت به سرنوشت مردم ایران بیتفاوت نیست». همچنین پژوهشگران دیگر اروپایی منطق استراتژیک بلندمدتی را در اینجا میبینند. دکتر کلرا دوبوا، تحلیلگر فرانسوی مسائل خاورمیانه، میگوید: «ترامپ راهحل آمادهای ارائه نمیدهد، بلکه پنجرهای از فرصت باز میکند. او به مردم ایران نشان میدهد که تغییر ممکن است — اما نمیتوان آن را از بیرون تحمیل کرد». بر اساس سناریوی پیشنهادی، ایالات متحده قصد ندارد اجازه هرج ومرج را بدهد، بلکه از ایجاد یک شورای گذار گسترده حمایت میکند که نمایندگانی از تمام جریانها در ایران در آن نقش داشته باشند. این شورا مسئولیت مدیریت دوره انتقالی تا برگزاری انتخابات دموکراتیک را برعهده خواهد داشت. «این مدلی است که در جبهه های دیگر نیز با موفقیتها و شکستهایی، امتحان شده است» پروفسور لوکا ریچی از ایتالیا توضیح میدهد واظافه میکند « اینجا، تفاوت در عمق مشارکت جامعه مدنی است». به گفته حامیان این اقدام، پیام اصلی روشن است: ایالات متحده قصد ندارد منابع یا حاکمیت ایران را بگیرد، بلکه میخواهد به آن کمک کند تا آیندهای سرشار از آزادی و شکوفایی بسازد. با این حال، همانطور که دکتر امیلی هارپر، پژوهشگر بریتانیایی، جمع بندی میکند: «هیچ راهبرد خارجی موفق نخواهد شد مگر آنکه مردم ایران متحد شوند و مسئولیت سرنوشتشان را بر عهده بگیرند».
منبع : خبرگزاری دانشجو

















































